مدیریت ریسک چیست؟

مدیریت ریسک

مدیریت ریسک چیست؟

در دنیای مالی، مدیریت ریسک فرآیند شناسایی، تجزیه و تحلیل و پذیرش یا کاهش عدم اطمینان در تصمیمات سرمایه گذاری است. اساساً، مدیریت ریسک زمانی اتفاق می‌افتد که یک سرمایه‌گذار یا مدیر صندوق، پتانسیل زیان‌های یک سرمایه‌گذاری مانند یک مخاطره اخلاقی (احتمال زیان در اثر مسامحه یا تقلب) را تجزیه و تحلیل کرده و تلاش می‌کند تا با توجه به اهداف سرمایه‌گذاری و تحمل ریسک صندوق، اقدام (یا عدم اقدام) مناسب را انجام دهد.

ریسک از بازده جدایی ناپذیر است. هر سرمایه‌گذاری درجاتی از ریسک را در بر می‌گیرد. به عنوان مثال در مورد اسناد بهادار دولتی ایالات متحده نزدیک به صفر یا برای چیزی مانند سهام در بازارهای نوظهور یا املاک و مستغلات در بازارهای با تورم شدید، بسیار بالا در نظر گرفته می‌شود. ریسک هم به صورت مطلق و هم به صورت نسبی قابل سنجش است. درک کامل ریسک در اشکال مختلف آن می تواند به سرمایه گذاران کمک کند تا فرصت ها، مبادلات و هزینه های مرتبط با رویکردهای مختلف سرمایه گذاری را بهتر درک کنند.


کلمات کلیدی

  • مدیریت ریسک فرآیند شناسایی، تجزیه و تحلیل و پذیرش یا کاهش عدم قطعیت در تصمیمات سرمایه گذاری است.
  • ریسک در دنیای سرمایه گذاری از بازده جدایی ناپذیر است.
  • انواع تاکتیک ها برای تعیین ریسک وجود دارد. یکی از رایج ترین آنها انحراف معیار است، یک معیار آماری پراکندگی حول یک گرایش مرکزی.
  • بتا که به عنوان ریسک بازار نیز شناخته می شود، معیاری است برای سنجش نوسانات یا ریسک سیستماتیک یک سهم در مقایسه با کل بازار.
  • آلفا معیاری برای بازدهی مازاد است. مدیران پولی که از استراتژی‌های فعال برای شکست دادن بازار استفاده می‌کنند، در معرض ریسک آلفا هستند.

درک مدیریت ریسک

مدیریت ریسک در همه جا در حوزه مالی اتفاق می افتد. به عنوان مثال زمانی اتفاق می‌افتد که یک سرمایه‌گذار اوراق قرضه خزانه‌داری ایالات متحده را به جای اوراق مشارکت خریداری می‌کند. همچنین زمانی که یک بانک قبل از صدور خط اعتباری شخصی، یک فرد را چک اعتباری می‌کند. کارگزاران بورس از ابزارهای مالی مانند گزینه ها و قراردادهای آتی استفاده می کنند. مدیران پول از استراتژی هایی مانند تنوع پرتفوی، تخصیص دارایی و اندازه موقعیت برای کاهش یا مدیریت موثر ریسک استفاده می کنند.

مدیریت ناکافی ریسک می تواند عواقب شدیدی برای شرکت ها، افراد و اقتصاد داشته باشد. به عنوان مثال، فروپاشی وام مسکن در سال 2007 که به شروع رکود بزرگ کمک کرد، ناشی از تصمیمات بد مدیریت ریسک بود. مانند وام دهندگانی که وام مسکن را به افراد با اعتبار ضعیف تعمیم دادند. شرکت‌های سرمایه‌گذاری که این وام‌های مسکن را خریداری، بسته‌بندی و دوباره فروختند. و وجوهی که بیش از حد در اوراق بهادار با پشتوانه وام مسکن (MBS) بسته بندی شده، اما همچنان پر ریسک، سرمایه گذاری کرده اند.

مدیریت ریسک چگونه کار می کند

ما تمایل داریم به “ریسک” در عبارات عمدتا منفی فکر کنیم. با این حال، در دنیای سرمایه گذاری، ریسک امری ضروری و جدایی ناپذیر از عملکرد مطلوب است.

یک تعریف رایج از ریسک سرمایه گذاری، انحراف از یک نتیجه مورد انتظار است. ما می توانیم این انحراف را به صورت مطلق یا نسبت به چیز دیگری مانند معیار بازار بیان کنیم.

در حالی که این انحراف ممکن است مثبت یا منفی باشد، متخصصان سرمایه گذاری به طور کلی این ایده را می پذیرند که چنین انحرافی مستلزم درجاتی از نتیجه مورد نظر برای سرمایه گذاری است. بنابراین برای دستیابی به بازدهی بالاتر، انتظار می رود ریسک بیشتری پذیرفته شود. همچنین یک ایده عمومی پذیرفته شده است که افزایش ریسک به شکل افزایش نوسانات است. در حالی که متخصصان سرمایه‌گذاری دائماً به دنبال راه‌هایی برای کاهش چنین نوسان‌هایی هستند – و گهگاه پیدا می‌کنند، هیچ توافق روشنی بین آن‌ها در مورد بهترین روش انجام آن وجود ندارد.

میزان نوسانی که یک سرمایه‌گذار باید بپذیرد، کاملاً به میزان تحمل سرمایه‌گذار برای ریسک بستگی دارد. در مورد یک سرمایه‌گذار حرفه‌ای، به میزان تحمل اهداف سرمایه‌گذاری آنها بستگی دارد. یکی از رایج‌ترین معیارهای ریسک مطلق که استفاده می‌شود، انحراف معیار است، یک معیار آماری برای پراکندگی حول یک گرایش مرکزی. شما به میانگین بازده یک سرمایه گذاری نگاه می کنید و سپس میانگین انحراف استاندارد آن را در همان دوره زمانی پیدا می کنید. توزیع‌های عادی (منحنی زنگ‌شکل آشنا) حکم می‌کند که بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاری احتمالاً یک انحراف استاندارد از میانگین 67 درصد مواقع و دو انحراف استاندارد از انحراف متوسط در 95 درصد مواقع باشد. این به سرمایه گذاران کمک می کند تا ریسک را به صورت عددی ارزیابی کنند. اگر باور داشته باشند که از نظر مالی و عاطفی می توانند ریسک را تحمل کنند، سرمایه گذاری می کنند.

مثال

به عنوان مثال، طی یک دوره 15 ساله از 1 آگوست 1992 تا 31 ژوئیه 2007، میانگین بازده سالانه کل S&P 500 ، مقدار 10.7 درصد بود. این عدد نشان می دهد که در کل دوره چه اتفاقی افتاده است. اما نمی گوید در طول مسیر چه اتفاقی افتاده است. میانگین انحراف استاندارد S&P 500 برای آن دوره 13.5 درصد بود. این تفاوت بین میانگین بازده و بازده واقعی در اکثر نقاط معین در طول دوره 15 ساله است.

هنگام استفاده از مدل منحنی زنگی، هر نتیجه داده شده باید در یک انحراف استاندارد از میانگین حدود 67٪ مواقع و در دو انحراف استاندارد در حدود 95٪ موارد قرار گیرد. بنابراین، یک سرمایه‌گذار S&P 500 می‌تواند انتظار داشته باشد که بازدهی در هر نقطه از این دوره، 10.7% به علاوه یا منهای انحراف استاندارد 13.5% در حدود 67% مواقع باشد. او همچنین ممکن است 27 درصد (دو انحراف معیار) افزایش یا کاهش را در 95 درصد مواقع فرض کند. اگر از عهده ضرر بربیاید، سرمایه گذاری می کند.

مدیریت ریسک و روانشناسی

اگرچه این اطلاعات ممکن است مفید باشد، اما به طور کامل نگرانی های ریسک سرمایه گذار را برطرف نمی کند. حوزه مالی رفتاری به عنوان عنصر مهمی را به معادله ریسک کمک کرده است، که نشان دهنده عدم تقارن بین نحوه نگاه مردم به سود و زیان است. به زبان نظریه چشم انداز، حوزه ای از امور مالی رفتاری که توسط آموس تورسکی و دانیل کانمن در سال 1979 معرفی شد، سرمایه گذاران از ضرر بیزاری نشان می دهند. Tversky و Kahneman مستند کردند که سرمایه گذاران تقریباً دو برابر بیشتر از احساس خوب مرتبط با سود، روی درد ناشی از ضرر سنگینی می کنند.

VAR

اغلب، آنچه سرمایه‌گذاران واقعاً می‌خواهند بدانند فقط این نیست که یک دارایی چقدر از نتیجه مورد انتظارش انحراف دارد. بلکه این است که چقدر اوضاع در سمت چپ منحنی توزیع بد به نظر می‌رسد. ارزش در معرض ریسک (VAR) تلاش می کند تا پاسخی برای این سوال ارائه دهد. ایده پشت VAR این است که مقدار زیان سرمایه گذاری را با سطح اطمینان معینی در یک دوره معین تعیین کنیم. به عنوان مثال، عبارت زیر نمونه ای از VAR است: “با سطح اطمینان 95٪، بیشترین ضرری که در این سرمایه گذاری 1000 دلاری در یک افق زمانی دو ساله خواهید داشت، 200 دلار است.” سطح اطمینان یک بیانیه احتمال بر اساس ویژگی های آماری سرمایه گذاری و شکل منحنی توزیع آن است.

البته، حتی معیاری مانند VAR تضمین نمی کند که 5 درصد مواقع بسیار بدتر خواهد بود. سقوط های غیرعادی مانند آنچه که در سال 1998 به مدیریت سرمایه بلندمدت صندوق تامینی ضربه زد به ما یادآوری می کند که به اصطلاح “رویدادهای دور از ذهن” ممکن است رخ دهد. در مورد LTCM، رویداد پرت، نکول دولت روسیه در قبال تعهدات بدهی دولتی معوق خود بود، رویدادی که خطر ورشکستگی صندوق تامینی را به همراه داشت که دارای موقعیت‌های اهرمی بالا به ارزش بیش از 1 تریلیون دلار بود. اگر از بین می رفت، می توانست نظام مالی جهانی را از بین ببرد. دولت ایالات متحده یک صندوق وام 3.65 میلیارد دلاری برای پوشش زیان های LTCM ایجاد کرد که این شرکت را قادر ساخت تا از نوسانات بازار جان سالم به در ببرد و به شیوه ای منظم در اوایل سال 2000 تصفیه شود.

بتا و مدیریت ریسک منفعل

یکی دیگر از معیارهای ریسک جهت گرایش های رفتاری، کاهش سرمایه است که به هر دوره ای اطلاق می شود که در طی آن بازده دارایی نسبت به یک امتیاز بالای قبلی منفی باشد. در اندازه گیری افت، ما سعی می کنیم به سه مورد توجه کنیم:

بزرگی هر دوره منفی (چقدر بد)
مدت زمان هر کدام (چقدر)
فرکانس (هر چند وقت یکبار)

به عنوان مثال، علاوه بر اینکه می‌خواهیم بدانیم آیا یک صندوق سرمایه‌گذاری مشترک S&P 500 را شکست داده است یا خیر، می‌خواهیم بدانیم چقدر ریسک نسبتاً بالایی دارد. یکی از معیارهای این امر، بتا (معروف به “ریسک بازار”)، بر اساس ویژگی آماری کوواریانس است. بتای بیشتر از 1 نشان دهنده ریسک بیشتر از بازار و بالعکس است.

بتا به ما کمک می کند تا مفاهیم ریسک غیرفعال و فعال را درک کنیم. نمودار زیر یک سری زمانی از بازده (هر نقطه داده با برچسب “+”) برای یک پرتفوی خاص R(p) در مقابل بازده بازار R(m) را نشان می دهد. بازده ها به صورت نقدی تعدیل می شوند، بنابراین نقطه ای که در آن محور x و y تلاقی می کنند، بازده معادل نقدی است. رسم خطی از بهترین تناسب از طریق نقاط داده به ما امکان می دهد ریسک غیرفعال (بتا) و ریسک فعال (آلفا) را کمی کنیم.

 

 

گرادیان خط بتا آن است. به عنوان مثال، گرادیان 1.0 نشان می دهد که به ازای هر واحد افزایش بازده بازار، بازده پرتفوی نیز یک واحد افزایش می یابد. مدیر پولی که از یک استراتژی مدیریت منفعل استفاده می‌کند، می‌تواند با در نظر گرفتن ریسک بازار بیشتر (یعنی بتای بیشتر از 1) بازده پرتفوی را افزایش دهد یا با کاهش بتای سبد به زیر یک، ریسک (و بازده) سبد را کاهش دهد.

آلفا و مدیریت ریسک فعال

اگر سطح بازار یا ریسک سیستماتیک تنها عامل تأثیرگذار باشد، بازده پرتفوی همیشه برابر با بازده بازار تعدیل شده بتا خواهد بود. البته اینطور نیست: بازده به دلیل تعدادی از عوامل غیر مرتبط با ریسک بازار متفاوت است. مدیران سرمایه گذاری که از یک استراتژی فعال پیروی می کنند، ریسک های دیگری را برای دستیابی به بازدهی مازاد بر عملکرد بازار متحمل می شوند. استراتژی‌های فعال شامل تاکتیک‌هایی است که سهام، انتخاب بخش یا کشور، تحلیل بنیادی، اندازه موقعیت و تحلیل تکنیکال را به کار می‌گیرد.

مدیران فعال در جستجوی آلفا هستند، معیاری برای بازدهی مازاد. در مثال نمودار بالا، آلفا مقدار بازده پورتفولیو است که با بتا توضیح داده نشده است، که به صورت فاصله بین تقاطع محورهای x و y و قطع محور y نمایش داده می شود که می تواند مثبت یا منفی باشد. مدیران فعال در تلاش خود برای بازدهی مازاد، سرمایه‌گذاران را در معرض ریسک آلفا قرار می‌دهند، با این ریسک که نتیجه شرط‌بندی‌های آنها منفی باشد تا مثبت. به عنوان مثال، یک مدیر صندوق ممکن است فکر کند که بخش انرژی عملکرد بهتری از S&P 500 خواهد داشت. در این صورت وزن پرتفوی را در این بخش افزایش می دهد. اگر تحولات اقتصادی غیرمنتظره باعث کاهش شدید سهام انرژی شود، مدیر احتمالاً به عنوان نمونه ای از ریسک آلفا، عملکرد کمتری خواهد داشت.

هزینه ریسک

به طور کلی، هرچه یک صندوق فعال و مدیران آن بیشتر نشان دهند که قادر به تولید آلفا هستند، کارمزدهای بیشتری را برای قرار گرفتن در معرض آن استراتژی‌های آلفای بالاتر، از سرمایه‌گذاران دریافت می‌کنند. برای یک وسیله نقلیه کاملاً غیرفعال مانند یک صندوق شاخص یا یک صندوق قابل معامله در بورس (ETF)، احتمالاً 1 تا 10 امتیاز پایه (bps) به عنوان کارمزد مدیریت سالانه پرداخت می شود. در حالی که برای یک صندوق تامینی با اکتان بالا که از استراتژی های معاملاتی پیچیده استفاده می کند، سرمایه‌گذار که شامل تعهدات سرمایه‌ای بالا و هزینه‌های مبادلاتی است، باید 200 امتیاز سالانه به عنوان کارمزد پرداخت کند، به علاوه 20 درصد از سود را به مدیر بازگرداند.

تفاوت در قیمت‌گذاری بین استراتژی‌های غیرفعال و فعال (یا ریسک بتا و ریسک آلفا به ترتیب) بسیاری از سرمایه‌گذاران را تشویق می‌کند تا این ریسک‌ها را از هم جدا کنند (به عنوان مثال پرداخت هزینه‌های کمتر برای ریسک بتا فرض شده و تمرکز قرار گرفتن در معرض گران‌تر خود بر روی فرصت‌های آلفای تعریف‌شده خاص). این مورد به عنوان آلفای قابل حمل شناخته می شود. این ایده که جزء آلفای بازده کل از جزء بتا جدا است.

مثال

به عنوان مثال، یک مدیر صندوق ممکن است ادعا کند که یک استراتژی چرخش بخش فعال برای شکست S&P 500 دارد و به عنوان شواهد، سابقه شکست 1.5 درصدی شاخص را به طور متوسط سالانه نشان می دهد. برای سرمایه گذار، 1.5 درصد از بازده اضافی، ارزش مدیر، آلفا است و سرمایه گذار حاضر است برای به دست آوردن آن، هزینه های بیشتری بپردازد. بقیه بازده کل، چیزی که خود S&P 500 به دست آورده است، مسلماً ربطی به توانایی منحصر به فرد مدیر ندارد. استراتژی‌های آلفای قابل حمل از مشتقات و ابزارهای دیگر استفاده می‌کنند تا نحوه دریافت و پرداخت مولفه‌های آلفا و بتا در معرض قرار گرفتن خود را اصلاح کنند.


خواندن مقالات زیر با این ترتیب برایتان جذاب خواهد بود.

فاندامنتال یا اصول بنیادی چیست؟

ارز چیست؟

تقاضا چیست؟

سپرده چیست؟

نفت خام چیست؟

کمودیتی چیست؟

کارگزاری چیست؟

بازار آتی چیست؟

شاخص سهام دکس چیست؟

بحران مالی چیست؟

سود چیست؟

دامپینگ چیست؟

رتبه بندی اوراق قرضه چیست؟

شاخص های بتا چیست؟

هاوک تورمی چیست؟

پرچین چیست؟

تولید ناخالص داخلی چیست؟

صورتهای مالی چیست؟

معامله گر پوزیشن چیست؟

امله کاغذی چیست؟

شاخص نظرسنجی IFO چیست؟

معنای دقیق کنترل منحنی بازده چیست؟

ارزش گذاری اوراق قرضه چیست؟

معامله گر روزانه کیست؟

اصطلاح گاوی به چه معناست؟

نمودار شمعدان چیست؟

دوجی چیست؟

کراس میانگین متحرک (مرگ) چیست؟

کراس طلایی چیست؟

سطوح اصلاحی فیبوناچی چیست؟

الگوی پوششی صعودی چیست؟

الگوی گارتلی چیست؟

شکست چیست؟

بولینگر باند چیست؟

صورتهای مالی چیست؟

مدیر سرمایه گذاری چیست؟

محدوده معاملاتی چیست؟

Risk-On Risk-Off چیست؟

شاخص راسل ۲۰۰۰ چیست؟

مقاومت (سطح مقاومت) چیست؟

نمودار رنکو چیست؟

نرخ بهره واقعی چیست؟

تولید ناخالص داخلی واقعی (GDP واقعی) چیست؟

رمز و راز کسب سود در بازار های مالی

رالی چیست؟

جدیدترین اخبار حوزه فارکس

,تلگرام xforexnews ,telegram_xforexnews